سلام به همه شما دوستای گل خوبی که همیشه کنارم موندین و در همه خاطره هام منو همراهی کردین.واسه نوشتن و احساس دادن و واسه بودن و نوشتن همه حرفهای دل و درد دلهای ....اومدم بگم که امشب هم خوشحالم هم یه غم سنگین روی دلمه.خوشحالم که مجوز چاپ کتابم رو گرفتم. تهمت عشق . امروز . ساعت ۱۰ صبح مهر پای کاغذی زده شد که احساس کردم چقدر توی همه رویاهای بچه گونه و دنیای بزرگیم به دنبالش بودم و حالا می تونستم کاغذ رو بو کنم.مثل اون روزهایی که کتابای نو واسه مدرسه می گرفتم و بوی کتاب رو دوست داشتم و با یه احساس زیبا جلد می گرفتم و...و امروز لمس کردم همه اون حسی رو که می نوشتم و حالا قراره که همه اون حرفها و خلوت خالیمو داشته باشن.و اینکه یه غم بزرگ روی دل کوچیکم مونده....اینه که کسی که همش توی زندگیم بهم امید میداد و نفس بودنها رو بهم هدیه می داد....فقط می تونم بگم خاطرش تا به ابد واسم سبز می مونه... در هر صورت از همه شماها هم واسه اینکه تنهام نگذاشتین و بهم روحیه دادین سپاسگذارم.به امید روزی که بتونم جبران کنم.یا حق... در ضمن یادتون نره که واسم شیرینی بگیرین.درسته که کتاب من مجوز گرفته اما شماها باید شیرینی بدین....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت توسط <-عاطفه-> |