تبليغاتX
...دستانت را خواهم شاپرکم

 

     

 

 و تو در ایینه می تابی

بی انکه بداند خورشید

زار تابش تو...

ودر این وادی من می تازم

بی آنکه بدانم قسمت...

و در این حین من و تو

ما ساختیم بی آنکه بدانیم کیستیم...

 و در آنجا خدا می داند بهر هر کدام ما چه سرشته است...

و در اینجا خوب دانم که خدایا هنوز هم دوستت دارم...

 

سلام و یه معذرت خواهی بسیار بزرگ به همه شما دوستان خوبم.

بی نهایت مشغول هستم و کمتر فرصت سر زدن به شما خوبان رو به

دست میارم در حالی که از این مورد ناراحتم.امیدوارم شما دوستای

 گلم نگذارید به حساب بی معرفتی.به خدا بی نهایت حجم کارم

 سنگینه و این مدت هم که حسابی گرفتار چاپ کتابم بودم.

شکر خدا به چاپ رسید و پخش شد.

هر کدوم از دوستان که مایل باشن می تونن آدرسشون رو به

صورت خصوصی مایل بزنن یا که همین جا لیست کنن.

خوشحال می شم  غزل نگاه شما هم به تولد احساسم بیوفته.

همتونو به خدای حق می سپارم و باز به امید دیداری دیگر...یا حق...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت توسط <-عاطفه-> |


افزودن سايت يا وبلاگ شما به 150 موتور جستجو