یکی گفت چرا شاپرک؟اومدم به تصور خیال خودم.نشستم بر لب ساحل افکارم.آرام آرام، ابرهای واژه ها را کنار زدم.میون همه زیباییهای خدا ،من، شاپرکم رو زیباترین دیدم و مقدسش پنداشتم. می گن:شاپرکها زیبان.می گن:شاپرکها به سمت نور میان.می گن:شاپرکها فقط شبها میان بیرون و به سمت ماه می رن.می گن:شاپرکها آرامش بخشن.می گن: وقتی شاپرکی رو با دستت لمس می کنی ،بازتاب زیبایی وجودش رو توی دستت رنگ می زنه و می ره.می گن:شاپرکها فقط از شهد گلها که مظهر زیبایین غذا می خورن.می گن :شاپرکها مهربونن و همدم دیرینه گل و صحرا.می گن:شاپرکها وقتی پرواز می کنن همه نگاهها خیره به پروازشون می شه و دوست دارن دستش بزنن.می گن: وقتی شاپرکی میاد تو خونت،یه خبر خوش اورده.پس خوش خبرن.می گن:شاپرکها تبلور زیبایی خدا رو روی بالهاشون،به چشم می کشن.می گن:وقتی شاپرکها از میون همه به پیله پناه می برن تا توی تنهایی، خودشون رو پیدا کنن پس می دونن تنهایی چیه.می گن: شاپرکها دوست داشتنی ان و من، از میون همه شاپرکها ،زیباترینشون رو برای خودم به خلوت تنهاییم راه دادم و از صمیم قلب می ستایمش... بین هزاران دیروز و میلیونها فردا،فقط یه دونه امروز هست.پس از دستش ندیم و ازش لذت ببریم و با این پیام به دوستانمون بگیم که چقدر دوستشون داریم....
به اندازه موهای سرم دوست دارم... از طرف حسن کچل...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت توسط <-عاطفه-> |